40 روزگی

پسر عزیزم الان که این روز نوشته ها رو می نویسم فردا40 روزه می شوی، 40 روز که من و بابایی با اشک ها و لبخندها و نگاه های زیبای تو روز و شب رو سپری کرده ایم...قلب

40 روز پیش در چنین روزی خداوند یکی از زیباترین فرشته هاش رو به ما هدیه داد، فرشته ای سالم و دوست داشتنی.

پسرم این روزها که گذشتند همه خاطراتی زیبا در ذهنمون به جا گذاشتند هرچند روزهایی بود که به سختی گذشت ولی با کمک مامان پروین و مامان اشرف و صد البته همراهی بابایی سختی هاش هم شیرین بود!

پسرم یاد رفت بگم که لحظه تولدت، اون زمانی که صدای گزیه ات رو شنیدم و بعد که صورت زیبات رو دیدم و لُپ تپل و کوچولوت رو روی لُپم گذاشتی هرگز فراموشم نخواهند شد، زیباترین حسی بود که تا حالا تجربه کرده بودم. اونقدر شیرین و دوست داشتنی که تمام دردهای پیش از اون رو از یاد بردم!

در این 40 روز تو خیلی تغییر کردی، بزرگ تر شدی و خیلی رفتارها و حرکات رو متوجه میشی. خوشبختانه زردی نداشتی و بی خوابی ها و گریه های شبانه ات خیلی کم بوده و اصلا مامان و بابا رو اذیت نکرده ای...

تربچه ی مامان*، تو دوست داشتنی ترین فرشته ای هستی که زمینی شدی...برایت بهترین ها رو آرزو می کنم و از خدا می خواهم که همیشه در پناهش باشی ...مامان و بابا هم در کنارت هستند و مراقبِ تو...پس شاد زندگی کن که شادی حق ِتو و حقِ همه کودکان دنیاست...

 

پ.ن: * کنجد پس از تولد به تربچه تغییرِ نام داده!چشمک

/ 2 نظر / 38 بازدید
زن و رهایی

ای جانم. لحظات روشن و شاد در کنار هم . هزارتا بوسه :***

ياسمن

عزيزم تربجه قشنكم رو ببوس اميدوارم روزهاي خوبي رو بيش رو داشته باشه