غار تنهایی

 

جند وقتی میشه که هفته ای یک‌بار هم‌سفر مسافران متروی کرج شده‌ام ...حقیقتاً که برای خودش دنیایی‌ست...واگن قسمت زنانه که اصولاً حمامی ست که در آن سنگ‌پاهای فراوانی گم ‌شده و بازاری ست مملو از رنگ و صدا، باقی واگن‌ها هم پر است از نگاه‌های دزدکی و بعضاً بحث‌های س*یا*س*ی و اقتصادی...

واقعیت اینه که با وجود تمام این هم‌همه‌ها و سروصداهایی که وجود داره همه‌ی‌ آدم‌ها دوست ندارند کسی مزاحم تنهاییشون بشه...خیلی به این موضوع دقت‌کرده‌ام...زمان‌هایی که واگن‌ها خیلی شلوغ نیستند هرکس به‌گونه‌ای روی صندلی‌ها نشسته که فقط خودش باشه و خودش...درست کنار پنجره و جوری دستش رو زده زیر چونه‌اش و بیرون رو نگاه می‌کنه که انگار داره تمام اون دوردست‌ها رو می‌بینه...اینجور وقت‌ها انتخاب جا برای نشستن سخت میشه...چون مجبوری  وارد خلوت کسی بشی که قطعاً هیچ علاقه‌ای نداره اون رو باتو قسمت کنه.

 

پ.ن: از اثرات این مترو سواری این بوده که فهمیدم یک معتادِ به خرید هستم و به قول گُلی فروشنده های مترو با دیدنم می‌گن ایول این اومد....نیشخند و تازگی برای خلاصی از این اعتیاد سوار واگن‌های قسمت مردانه می‌شم...چون اونجا از فروشنده های خوش رنگ و لعاب خبری نیست!

 

/ 9 نظر / 8 بازدید
ننه نارگلی و نگار

سلام فافالو جونم اگه ددو سه بار دیدنت که بی خود مزاحم آقایون نشو که اونجا نیان دنبالت[نیشخند]

ننه نارگلی و نگار

راستی یعنی می خوای بگی مخم قاطی کرده نمی تونم بنویسم نکنه خون به مغزم خیلی وقته نرسیده ؟؟؟

خاله عسل

یه راه بهتر هم برای ترک دادنت هست. مثل اون دوست قدیمی ات که فقط با 1000 تومن می یومد دانشگاه تو هم با جیب خالی وارد مترو شو [زبان] یک حالی میده.......

فاطمه

تجربه خوبیه! بودن با مردم را دوست دارم به هزارو یک دلیل[گل]

یاسمن

منم گاهی وقتها که مترو سوار می شدم به آدمها دقت می کردم حرکاتشون و دستفروش های آبروداری که دنبال یک لقمه نان حلال بودند.

fafa

تجربه اش رو ندارم... مترو سواري رو ميگم اما خريد تا دلت بخواد بلدم چرت و پرت بدرد نخور بخرم

فاطمه

بی وفا شدی یا خیلی سرت شلوغه[نیشخند]

بامداد

من که هیچ وقت بر خلاف تلاشم نتونستم وارد قسمت زنونه بشم ، ولی باید دنیای جالبی باشه . اون تو همه میدونن که چه راهی برای بهتر شدن زندگیه نفر بغل دستشون باید پیشنهاد کنن.فارغ از اینکه زندگیه خودشون دور از هر جور خوشیه .