چشم های باز

گاهی اوقات ، وقتی از سرکار برمیگردم و خیلی خسته ام سوار ماشین های خطی که می شم چشم هام رو روی هم می ذارم تا کمی استراحت کنم ، اما وقتی راننده پاش رو گذاشته روی گاز و از ۱۰۰ پایین نمیاد و هر کاری می کنه تا حداقل استفاده را از ترمزها بکنه ترجیح می دم چشم هام باز باشه..

دلم می خواد با چشم های باز بمیرم...

/ 8 نظر / 5 بازدید
آرزو مامان آرش

به نظرم كمي بيشتر از يك كمي بي‌حوصله شدي دوست جونم [چشمک] زندگي را هرچه سخت بگيري به همان سختي هم ميگذره. [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

متولد آذر

تو چی کار داری خوب ؟ تو بگیر بخواب . احیانا تصورت این نیست که چشمهای باز تو به راننده کمک می کنه ؟! تازه اگه فکر کردی که چون چشمات بازه در هنگام تصادف میتونی خودت جمع و جور کنی ، اشتباه میکنی چون با این تاکسی داغونها که در سطح شهر ویلان هستند ، هیچ کاری نمیشه کرد / [نیشخند]

ننه گلي

سلام فافاجونم به نظرم بی خبری یعنی زندگی! راحت باش[شیطان] دلیل اقتصادی هم یعنی همه همکارام!

فاطمه

لالایی برای خستگی و سرعت. منهم گاهی که از رشت برمیگردم و درب و داغون یه ساعت میخوام تو تاکسی بگیرم بخوابم. سرعت اجازه نمیده. منتها این دیگه مسافت بین جاده ای است و از لاهیجان تا رشت یه ساعت تو جاده با سرعت بالای 120 میفهمم این ترس تو رو دختر خوب [چشمک]

عتیقه

بدم میاد از این جماعت راننده تاکسی و خطی(البته اکثرشون)، امروز یکیشون بدجوری رفت روی اعصاب من. واقعاَ همیشه ترجیح میدم تا جایی که میشه با اتوبوس برم اینور اونور. گند بزنه به همه چیز که همه چیز خرابه.

فاطمه

خب بله به نظرم جوانی . حدا اقل از من جوان تری . [چشمک][گل]

Bluestar

ایول! این دقیقن مرگ مورد علاقه‌ی منه. دوست دارم چشم‌هام باز بشه و بعد یکهو یک تصادف خفنی و بعد صفحه سیاه بشه! ولی دوست دارم اون لحظه رو ببینم! در ضمن سرعت خیلی خیلی چیز خوبیه! کلی به آدم حال می‌ده و هیجانش باعث می‌شه چیزای دیگه رو فراموش کنی!

الهه

آه از آن نگاه واژه مي شوم مرا مرور مي كند سنگ مي شوم مرا بلور مي كند شيشه مي شوم زمن عبور مي كند تا كه پشت مي كنم مثل سايه روبه روي من ظهور مي كند آه از آن نگاه عاقبت تمام هستي مرا ذره ذره نور مي كند