تولد آنکه منتظرش بودم

نمی دونم یادتون هست یا نه چند وقت پیش از تولد نوزادی گفتم که برای تولدش منتظر بودم حالا باز هم کودکی متولد شده که شاید خیلی خیلی بیشتر از کودک قبلی چشم انتظارش بودم شاید نزدیک به چندین سال میشه که می گفتم اگر بیاد چنین می کنم و چنان...

حتما با خودتون می گید من چرا اینقدر بچه دوستم..البته هستم اما این احساساتی که دارم ربطی به بچه دوستیم نداره از حس احترام و ارزشی ناشی میشه که به مادر و پدرهای این بچه ها دارم و یا داشتم...

نوزادی که شاید 4شنبه شایدم5شنبه متولد شده فرزند کسی است که روزگارانی تمام احترام دنیا رو براش قائل بودم...کسی که اگه می خواست می تونست بهترین باشه اما واقعا نمی دونم چرا اوضاع اینجوری شد؟!!! چرا همه چیز رو زیر پا گذاشت! چرا یکهو تمام ارزش هایی که من از کودکی براشون احترام قائل بودم رو از بین برد...البته حتما الان بعضی هاتون نظرات ضد و نقیض زیادی در موردش دارید..اما درست یا غلط ، اون یکی از دوست داشتنی ترین هام بود..اما الان که به قلب و احساسم رجوع می کنم می بینم که پشیمونم و بیشتر برای خودم ناراحتم ...آیا واقعا این سال ها  اینهمه در اشتباه بودم و یا نه اتفاق دیگری افتاده که این سال ها همه چیز اینقدر تغییر کرده ...نمی دونم اما همیشه منتظر تولد فرزندش بودم و حالا که متولد شده حتی نمی تونم بهش یه تبریک بگم...یعنی هرچه با خودم سروکله می زنم نمیشه...دلم راضی نمیشه....آخه کاری کرد و چیزی گفت که دیگه جای هیچ حرفی باقی نمونده...با تمام این حرف ها امیدوارم که هردو سلامت باشند...هنوز هم به روزی که به اشتباهش پی ببره امیدوارم...

/ 5 نظر / 7 بازدید
مجيد

baba ma ke gharar nabud dobare baba beshim!!nakone khabariye man bikhabaram!!! ina ro vase man neveshti bad radgomkoni tavallodo pish keshidi??!!

دوست اصفهانی

سلام دوست عزیزم خیلی کم پیدایی، دلم برات خیلی تنگ شده ولی امیدوارم هرجا که هستی خوش باشی. منتظرت هستم خیلی زیاد ان شاءاله به زودی می بینمت کارهات را که کردی دیگه چیزی نمونده ها اول می خواستم راجع به نوشتت خیلی نظر بدم ولی بعد با خودم گفتم .....

دختربارانی

راستی اگه دوست نداشتی تایید نکن قبلیه رو! میل خودته