اين روزها که می گذرد

این روزها که می گذرد کمتر حرف می زنم

این روزها که می گذرد کمتر می خندم

کمتر گریه می کنم

کمتر درس می خوانم

کمتر می نویسم

این روزها که می گذرد کمتر زندگی می کنم.....

این روزها که می گذرد ٬ می گذرد..........

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مزدا

سلام خاله روزهایی خواهد آمد که بیشتر خواهیم خندید... چرا اینقدر سوزناک نوشتی

کاموانيوز نو

اين پيام که نوشتم در باره کنکور و اين پيام که الان دارم مينويسم را تاييد نکن.

ننه گلی

سلام فافاجون جسارتا شما تقريبا . . . نمی شی همه خوبن؟

کاموانيوز نو

نه بابا. تاييد نکن اين چيزا را. گفتم همينجوری دور هم باشيم!! // چه جالب. داداشم و خانمش هم علوم تفريحات درس خوندن اونا فيزيک خوندن الان هم دو تايی با هم يه جايی مشغول کاری هستند که هيچ ربطی به فيزيک نداره!

دختربارانی

همینکه می‌گذره خوبه نه؟چون واسه من که دیگه نمی‌گذره...تمام روزا انگار یه کپی پیست از همدیگه هستن... به قول فرهاد: چشم امیدو بِبُر از آسمون،روزا با همدیگه فرقی ندارن.

مزدا

سلام خاله امروز منم می خوام تلخ باشم. دلم گرفته از وقتی مامانم داستان شايان رو برام تعريف کرد. اگه دوست داری بيا تو وبلاگم داستانشو بخون.

مزدا

دوباره سلام خاله مرسی که من و آرين رو لينک کردی اما تو آدرس وبلاگ آرين blogfa شده blogf واسه همين وبلاگ آرين باز نمی شه.