!!

 

پسرک برگه به دست زیر تیغ آفتاب ایستاده و جلوی هر رهگذری دست دراز می کنه...بعضی ها بی تفاوت عبور می کنند و برخی برگه را می گیرند...کمی دورتر  برگه های زیادی روی زمین ولو شده...و کمی آن طرف تر سطل زباله ای پر از هیچ نظاره گر این صحنه است.....

/ 5 نظر / 16 بازدید
خاله عسل

شاید هم خود پسره برگه ها رو ریخته رو زمین که زودتر از شرشون خلاص شه [چشمک]

FAFA

چقدر دلم واسه اون درختایی که بخاطر این کاغذا قطع می شن نابود میشن می سوزه... هی روزگار

یاسمن

من امکان نداره این برگه هایی رو که می گیرم رو زمین بریزم . حتی اگر نیاز نداشته باشم به اطلاعات اون برگه و سطل آشغال دم دست نباشه می زارم تو کیفم تا بعد بندازم تو سطل . نمی فهمم چرا باید این طور باشد . مگر شهر ما خانه ما نیست ؟!.

سهیل

چه می شه گفت؟زندگیه دیگه