نقاب

یادمه وقتی راهنمایی و سال‌های اول دبیرستان بودم هرچند وقت یکبارنامه ای، دست نوشته‌ای توی کیفِ خودم یا دوستام پیدا می شد که حاکی از حسد ورزی و ناراحتی یکی از دوستان بود....شایدتعجب کنید... اما واقعیت داشت.

یکی نوشته بود دیگه نیا باشگاه اگه بیای فلان می‌کنم! یکی گفته بود زنگ تفریح‌هاحواست به خودت باشه!...

خلاصه روزی نبود که ازاین تیپ نامه ها پیدا نشه...داشتم فکرمی‌کردم لااقل آن روزها بچه ها اونقدری شهامت داشتند که حرف‌هاشون و تهدیدهاشون رو غیرمستقیم اطلاع بدن اما این روزها آدم‌های به اصطلاح بزرگ خودشون رو پشت نقاب‌هاشون پنهون کردن و اگر بتونن خنجری ازپشت بر قلب و روحت میزنن...

 

 

 

 

 

/ 4 نظر / 14 بازدید
یاسمن

چه جالب . اما خب راستی می گی ای یک واقعیت تلخه .ای کاش آدمها یاد بگیرند حرفهایشان را رو در رو بزنند بی هیچ تعارفی اما با احترام و حرمت

آریا

ببخشید یک سوال داشتم شما تگزاس مدرسه می رفتین؟

فاطمه

یاد شعر نقاب سیاوش افتادم[دلشکسته] کاش همون بچه های بدجنس می موندیم اما بزرگترهای دورو نمی شدیم[دلشکسته] در ضمکن با یک پست درباره ریحانه منتظرتم

خاله عسل

یادمه فافا جون .... چه روزهایی بود.... اون بچه ها حتی با خط خرچنگ قورباغه می نوشتن که نتونیم حدس بزنیم کاره کی بوده!!!!!! [خنده] اما حالا...............