تولد

۲۷ سال پیش در چنین روزی دختری متولد شد که نمی دونست روزگار و تقدیر براش چه چیزهایی رقم زده! حوادثی که شاید اگر جور دیگری می بودند او هم الان طور دیگری زندگی می کرد! حوادثی که کاملا مسیر زندگیش رو تغییر داد.

حالا تمام اون اتفاقات بد و خوب افتاده و من در آستانه ورود به بیست و هشت سالگی هستم...غم بزرگی وجودم رو گرفته نه به خاطر اینکه دارم پیر می شم ، به خاطر اینکه پیر شدم و هیچ چیز در چنته ندارم....وقتی به عقب نگاه می کنم هیچ چیزی نیست،هیچ نقطه روشنی، هیچ افتخاری، نه در زندگی ، نه در کار و تحصیل و نه حتی در بسکتبال که قسمت زیادی از زندگیم رو درگیر کرده  ....نمی دونم هنوز هم فرصت دارم که جور دیگری زندگی کنم یا نه؟ اصلا همتش رو دارم یا نه؟

غمگینم و این موسیقی اندوهم رو بیشتر می کنه:

از غم نامردمی ها بغض ها در سینه دارم

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

عشق صدها چهره دارد ، چشم تو آیینه دار عشق

عشق را در چهره آیینه دیدن دوست دارم.....

نمی دونم احتمالا این غم به خاطر همون چنته خالی که گفتم...دلم می خواد خدا بهم یه کادو بده احمقانه است اما بی صبرانه انتظار می کشم...کاش می شد بهم یه کادو می داد تا می فهمیدم هنوز رهام نکرده و تنهام نگذاشته...

 پ . ن :از همین جا از کلیه دوستانی که با واسطه این نوشته و یا با واسطه اهمیتی که براشون دارم  به من تبریک می گن تشکر می کنم.

 

 

/ 13 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختربارانی

اینو تایید نکن منم همیشه موقع تولدم همینقدر دلم می‌گیره..خیلی خیلی زیاد و دلایلش هم خیلی احمقانه..یکیش مثلن اینکه چرا کسی رو ندارم که منو ببره بیرون و واسم کادو بخره؟ نه حالا کادوئه مهم نیست! مثلن واسم یه شاخه بامبو بخره! یه کتاب بخره..ولی باشه...یکی باشه..که به فکرم باشه.. چرا نیست؟ به صلاحم بوده؟ بوده یا نبوده به تخمم! (صلاح رو می‌گم) حالا که اینطوریه و من غمگینم..و واسه همین غم تو رو درک می کنم. من بلد نیستم دعا کنم و بهش اعتقادی هم ندارم. دیگه ندارم..ولی کاش یه اتفاق خوبی میافتاد..واسه من..واسه تو.واسه خیلی‌های دیگه مثل من و تو به قول آصف الهی هر کی هر جا نذری داره قبول شه چشم انتظار نباشه موی سرش سفید شه..

دختربارانی

خلاصه که تولدت مبارک. برعکس چیزی که نوشتی تو زندگیت نقطه‌ی تاریک نداری. اشتباه چرا..ما همه اشتباه می‌کنیم. ولی تاریکی یه چیز دیگه است. و واقعن امیدوارم اون کادویی که منتظرشی بگیری و کاش منم کادویی که دوسال پیش منتظرش بودمو می‌گرفتم...!!! هر چند که من مثل تو نیستم و مثلن از اینکه یه ابلهی مثل سیما واسم ورداره کادو بیاره خوشحال نمیشم و نمیذارمش به حساب خوبی خدا! (اینو باید تایید کنی!)

مامان کيا

انشا الله که شما هم اگر دوست داری بيای اينطرفها

متولد آذر

الان تولدت رو تبریک نمیگم . چون قبلا گفتم :) منظورت چیه فرصت دارم یا نه ؟ من گمون نکنم زیاد فرصت داشته باشی جملاتت نشون میده که 80 رو رد کردی . :دییییییی دنبال چه جور نقطه روشنی توی زندگیت میگردی ؟ بگو ! شاید بتونم در یادآوریش بهت کمک کنم : )

دوست اصفهانی

فافالو جون عزیزم اصلاً دوست ندارم توی نوشته هات گرد و غبار ناراحتی و تاسف و .... ببینم مخصوصاً توی روز تولدت اولاً: توی کدوم فرهنگ به سن ۲۸ سالگی رسیدن یعنی پیری. ثانیاً: تو کسی هستی که من همیشه به عنوان یه انسان محکم و موفق ازش یاد می کنم مخصوصاً توی بحث هایی که گاهی اوقات با پریا پیش می یاد. ثالثاً: چشمها را باید شست جور دیگر باید دید. سعی کن در آستانه ورود به سن ۲۸ سالگی جور دیگه ای به زندگی نگاه کنی ولی من به این قضیه یقین دارم که تو موفق هستی و در انتظار روزهای قشنگ آینده نیز باش به قول خودت هر لحظه معجزه ایست که غافلگیر می شویم. به این قضیه اعتقاد داشته باش چون من کاملاً اون را تجربه کردم.

دوست اصفهانی

خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد: او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد. او می گوید نه و چیز بهتری به تو می دهد. او می گوید صبر کن و بهترین را به تو می دهد.

الهه

فافای عزیزم با این نوشته هات یاد یک شعر غاده سمعان افتادم که برات می نویسم . نه نمی خواهم تنها زنی باشم سرگردان در ميان سلولهای نياکانم که جز خصيصه های ميراثی آنان چيزی را باخود نداشته باشم و هرگز از نخستين بذر خويش دست برندارم نمی خواهم ...اما بدين شرط که هستی ام پيش از هرچيز بوده باشد و زندگانی ام تکرار آنان نه که افرينشی از آن خويشتن خويشم باشد و ديگر ..... ای زن غمگين زخمت را خوب پنهان کن که باران های او آغاز شده است . آيا به راستی اين تويی؟ در آرزوی توام و درتو در جستجوی تو اما تو را نمی يابم ....

ننه گلی

سلام تولدت مبارک به نظرم بهتره غمگين نباشی چون اگه خدا بخواد و ۸۰-۹۰ برسی سالم ترین بهترين قويترين و باحال ترين مادربزرگ دنيا مي شی

علی ویسی

انشائ الاه خدا کمکت کنه

سلام عزیزم من 22 سالمه و به عنوان یه دوست بهتون میگم شما اصلا تنها نیستین خدا همیشه با شماست[لبخند]