فارغ الذهنی!

به قول متولد آذر قصدم این نبود که سانسور کنم..راست میگه یادم رفت بگم برای دیدار از کتابهای یه غرفه چه ضربتی نوش جان کردم و پا چشمم توسط آرنج اقای محترمی بادمجان کاشته شد...

یادم رفت بگم چه تنه های جانانه ای که نوش جان کردیم و بعد هم مرگ از نوع پرسی در مترو...24.gif

/ 10 نظر / 10 بازدید
gharibeye2

سلام. میخواستم در مورد بندهای 1 و 2 مطلبی بنویسم که بند 3 اساساَ حالم رو بد کرد! خدا عاقبتمون رو به خیر کنه!

ننه گلي

سلام فافاجون امتحان خوب بود. خیالت راحت تا ابد جا داری که همه برات سخاوت نشون بدن . چون قبلا خیلی ها رو از سخاوتت ترکوندی[قلب] لینکا رم هنوز نخوندم که نظری بدم نمایشگاه کتاب هم دوساله که نمیرم چون نمی خوام[گل]

متولد آذر

ببین نداشتیم ها تو باز هم سانسور کردی ! وقتی برای غرفه ها یک ربع منتظر بودیم ، در چه حالی بودیم ؟ 1- کتک میزدیم ؟ 2 - کتک میخوردیم ؟ 3 - خونشون ؟ 4 - اتاق تمساح ها ؟ راستی چشمت چطوره ؟ :دی

عتیقه

1- امیدوارم نتیجه کنکور دلخواهت بشه. 2- نمایشگاه کتاب 4 سال هست که دیگه نمیرم. به نظرم مسخره میاد. 3- بله. شنیدم خبرش را. متاسفانه توی این کشور با مردم مثل شن و ماسه برخورد میکنند //در مورد کامنتت: خيلي جالبه. اين دومين باري هست که من بدون اينکه بدون تو مطلبي در يک زمينه اي نوشته اي مطلبي در اون زمينه مينويسم. جداً اتفاقي است/

فاطمه

سلام. خسته نباشی از امتحان فوق دانشگاه ما هم حوزه بود . چهارشنبه صبح که کارم تو دانشگاه تموم شده بود . کارت توضیح میکردند. بعد دیدم که یه مامان بابای پیر آمده بوده بودند برای بچه شون کارت بگیرن. فکر کن کارت کارشناسی ارشد. ولی کلی از شرکت کننده گان محترم تشکر کرده بودند در دیوار خوش آمد گویی بود [خنده] میدانم ورزشکاری . میدان مورزش بانوان چه وضعیت اسف باری داره میدانم اما تو و زنهای دیگری که میجنگید و هنوز با این امکانات و بودجه بخور نمیر چراغ ورزش بانوان رو تو ایران روشن نگه میدارید . افتخار همه ی ما ست. [گل] اوه یه خبر خوب : اینکه من ناهید خانوم رو دیدم. تو بازاچه هنر . برای تولدم تهران بودم. از لپ لپی که دادی نشانی را پیدا کردم. و بعد جا خوردم. [چشمک] همون قدر که میگی آدمای نازنین تو بازارچه هنر هستند. معلولینی که توان و قدرتشون خیلی بیشتر ازماست. و وجدان شون قلب آدم رو سخت بدرد میاره. یه آدم عوضی از یه خانوم معلول ذهنی تو همون بازارچه دزدی کرده بود . و نمیدانی چه پریشان بود /

فاطمه

نمایشگاه مواد غذایی و تولید کننده گان مواد غذایی تو سالن کانون فکری کودکان و نوجوانان برگزار شد. آخه ما اونروز اینقدر اینطرف اونطرف ولگردی کردیم که تازه به نمایشگاه دسته جمعی نقاشی هم سر زدیم. یه تابلو داشتند که مردم میتونستند بکشند و مشارکت کنند. منو دوستان آتیش پاره ام هم زدیم کوبیسم شون رو خراب کردیم. بعد دیگه فک کنم دیگه تا مدتها هوس این نکگنند که از مردم هم بخوان کمک شون کنند. هاهاها [خجالت] خب تقصیر خودشون بود . میخواستند به نام مردم ایسم و سبک به خورد جامعه بدند . [لبخند]

آمیس

سلام...مرسی از حضور گرمت[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

آمیس

راستی من امروز تازه می خوام برم نمایشگاه با این چیزایی که گفتی دو دل شدم برم یا نرم[نیشخند][نیشخند][نیشخند][چشمک][ماچ]

خاله جیگر

سلام. امیدوارم از این امتحان نیز با سربلندی و پیروزی پشت سر بگذارین و شهریور ماه ماه پیروزی دو جانبه تان در کنکورارشد سراسری و آزاد باشه که بتونین آزادانه در هر دانشگاهی که مایل بودید ادامه تحصیل بدین.منتظر خبرهای خوش و متعاقبا شیرینی آن خبر ها هستم . امیدوارم شیرین کام باشین.راستی در کامنتهای این پست کامل مدیر وبلاگ متولد آذر توجهمو جلب کرد که نشون میداد علاقه زیادی به سریال مرد هزار چهره دارن.باز هم با همه وجودم آرزو میکنم که با یک رتبه و نمره عالی در یک مورد عالی پذیرفته بشین و ترانه دلنشین پیروزی را بخونین[گل][ماچ][قلب]

پگاه

سلام چه خانواده ی خوشکلی همیشه شاد باشید [گل]