کرمون..

رفته بودم سفر...کویر و کوه و آسمون پرستاره..

دیدار مادر بزرگ عزیز و خانواده‌ی پدری...بله من با اینکه در جای دیگری زاده شدم و همانجا زندگی می‌کنم، اما دوست دارم کرمانی باشم...کرمان و مردمش برام یه اهمیت خاصی دارن...براشون احترام قائلم..کاری به حرفهایی که می‌زنند ندارم برای من خاطراتم هستند و عزیزانم...

اهل کرمانم! 
 روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم ،خرده هوشی، سر سوزن شوقی
مادری دارم بهتراز برگ درخت
 دوستانی بهتر از آب روان
 و خدایی که دراین نزدیکی است *

با اینکه کرمان شهریست کویری اما مردمش دلی سبز دارند و قلبی رئوف...بسیار گرم و دوست‌داشتنی...

می‌خواستم نوشته‌هام سفر نامه‌ای باشه از کرمان که نشد..بیشتر دلم خواست اینها رو بنویسم...بقیه‌اش را اینجا بخوانید و این چند عکسی که گرفتم را مشاهده کنید..قضاوتش با شما..

 

* با اجازه از جناب سهراب...

پ.ن: راستی یادت هست آن شب کنار یخدان معیدی ستاره‌ها را برایم معرفی کردی ِ دب اکبرِ دب اصغر...و درخشان‌ترینشان را نشان دادی و گفتی این ستاره‌ی من است...( منظورت خودت بودی..گفتی چون از همه درخشان‌تره اما کاش ستاره‌ی من روهم پیدا می‌کردی..انگار سال‌هاست لابلای هزاران ستاره‌ی درخشان دیگه گم شده!)

/ 11 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طلا خانم

خوشحالم که کویر بهت خوش گذشته . [لبخند][گل]

آزاده حقیقت پناه

سلام. انشاالله همیشه به سیر و گشت و راهی سفر های خوب خوب باشین و بهتون حسابی خوش بگذره. عکسها خیلی زیبا بود لذت بردم

ننه گلی

سلام عکسا قشنگ بود کیف کردم حیف که تا حالا کرمان نرفتم. متن اتم خیلی حال داد یاد قدیما افتادم لای این شب بوها پای آن کاج بلند روی آگاهی آب روی قانون گیاه . .. [گل]

افشین

[گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] درود بر شما .... امید که همیشه چون تاریخ ایران پر افتخار و همچون دماوند پا برجا باشی [گل] [گل] پاينده ايران [گل] [خداحافظ]

قبله همایونی

عکس های جالبی بود کرمانی جان! اما قبله عالم خبر از تویسرکان آورده است!!

حسین

نه برای خودشیرینی اما حق باشماست تجربه شخصی با هر کرمانی که برخوردکردم بی آزار و خاکی و . . . بوده اند

دختربارانی

آسمون کرمان می‌گن خیلی قشنگه...من که ندیدم ولی تعریفشو شنیدم. منم توی هفت تا آسمون یه ستاره ندارم! [ناراحت]

دختربارانی

عکس‌هایی که من از دربند گرفتم دیدی؟ هم توی سیصد شصت گذاشتم، هم توی پرشین بلاگ