سالروز دکتر شریعتی

                                     151529.jpg

مرا کسی نساخت ؛ خداساخت

نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نداشتم

کسم خدا بود؛ کس بی کسان

او بود که مرا ساخت آنچنان که خودش خواست                  

نه از من پرسید و نه از آن من دیگرم

من یک گل بی صاحب بودم

مرا از روح خود در آن دمید

و بر روی خاک در زیر آفتاب

تنها رهایم کرد

مرا به خودم واگذاشت...

**************************************************************

عشق تنها کار بی چرای عالم است

چه آفرینش بدان پایان می گیرد

معشوق من چنان لطیف است

که خود را به بودن نیالوده است

که اگر جامه وجود بر تن می کرد

نه معشوق من بود...

این دو مطلب اشاراتی کوتاه به نوشته های استاد علی شریعتی بود...استادی که شاید خیلی از پدر و مادرهامان با او بزرگ شدند و جوانی کردند...امروز سالگرد وفات یا شایدم ... ایشان بود.انتخاب مطالب کمی پراکنده به نظر میاد..این پراکندگی شاید به خاطر آشفتگی افکارم  باشه...این هم وصیتنامه اش..

با دوستی که برام عزیزه امروز صحبتی داشتم...راست می گفت دوست داشته شدن هم حتما نیاز به لیاقت داره..باید لایق شوی تا دوست داشته شوی...

پ.ن : از دوستانی که برای مطلب قبلی کامنت گذاشته اند ممنون...دوستان خوب خدا رو شکر زیاد دارم...

/ 7 نظر / 9 بازدید
دختربارانی

عشق تنها کار بی چرای عالم است! ایول! چه عبارت با معنی و درستی! اینو یادم نبود که بهش بگم....هر چند که تو اون لحظه غرق خجالت بودم از عاشق بودنم..از خودم شرمنده شدم وقتی ازم پرسید چرا..؟؟ راستی چراداشت؟ داشت لابد!

دختربارانی

خیلی جالبه که دیروز کلی از شریعتی توی روزنامه چیز نوشته بودن...خب شریعتی خیلی چیزا گفته! کاش همه حرفاشو می‌گفتن نه فقط اونایی رو که خودشون حال می‌کنن...من خیلی برای شریعتی احترام قائلم، نه به خاطر اعتقادات مذهبیش چون می دونی که من اصولن به هیچ چیز این مذهب معتقد نیستم، به خاطر خود شخصیتش. به خاطر آزادگیش در تفکراتش و اینکه وابسته و متعصب نبود... اینهاش به نظر من خیلی درخور احترام هستن

دختربارانی

ما در مقام قضاوت کردن آدما نیستیم...من وقتی که کسی رو دوست دارم حق ندارم از خودم سوال کنم که آیا لایقش هست یا نه..وقتی دوستش دارم، دارم دیگه..من نمی‌تونم دوست نداشته باشم..ولی خب وقتی یکی لایقش نیست، یعنی که خودش به جای گرمای عشق و محبت، سردی و تاریکی کینه رو انتخاب کرده..کاریش نمی‌شه کرد..واقعن کاریش نمیشه کرد..اینجور وقتا از دست خدا هم کاری بر نمیاد...

مامان ريحانه

حتما

متولد آذر

اینو من خیلی دوست دارم : ... نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت . ولی بسیار مشتاقم ، که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد ، بدست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی ، دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد . خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را

دختربارانی

بنویس دیگه! وبلاگ من هم بیا آپیدم! فکر کنم تو اون کتاب مزخرف رو خونده باشی!:دیی..البته هنوز چیزی ننوشتم ازش، ولی به زودی می‌زنم لهش می‌کنم....

مامان ريحانه

سلام من به زهرا گفتم،شماره ات را هم گرفت ولي از شدت مشغوليت فكري يادش رفت