خیر و شر

 وعسی أن تکرهوا شیئا و هو خیر‌‌ٌ لکم و عسی أن تحبوا شیئا و هو شرٌ لکم والله یعلم و انتم لا تعلمون

لیکن چه بسیار شود که چیزی را شما ناگوار شمارید ولی به حقیقت خیر وصلاح درآن بوده ، و چه بسیار شود که چیزی را دوست بدارید و در واقع شر و فساد شما در آن است و خداوند (به مصالح امور )داناست و شما نادانید....( آیه ۲۱۶ سوره بقره)

دیشب به این آیه برخورد کردم یاد حدودا ۴ یا ۵ سال پیش خودم افتادم، در یه موقعیت خاص وقتی در شرایط روحی و فکری ویژه ای بودم یادمه برق ها رفته بود و من در نور شمع باز به این آیه برخوردم....درست در شرایطی که فکر می کردم اگر کارها اونجوری که می خوام بشه خوب خواهد بود در حالیکه الان می دونم نه و فکر می کردم مگه من چی می خوام و چرا نمیشه در حالیکه همه خیر و صلاح من در همان بود که نشه....

نمی دونم پذیرفتن این آیات یه اعتقاد می خواد کافیه بهش ایمان داشته باشی بعد می پذیری و آرامش تمام وجودت رو می گیره اما این ایمان رو نمیشه تزریق کرد..نمی دونم چی میشه چرا گاهی اوقات اونهایی که می شناسمشون و می دونم که مومن به او بودند حالا دل بریدن..نمی دونم چرا ؟؟کاش میشد دوباره دلهامون رو بسپریم به خودش و بگذاریم هرجا که می خواد ببره...

/ 10 نظر / 6 بازدید
مجيد

kash mishod man in ayaro jeloye chesham nasb mikardam,akhe ajib bahash saro kar daram va bayad bahash manus sham.amma tafavotesho ba kamkari va kutahi khode adama nemitunam tashkhis bedam!

دختربارانی

اینا اسمش توجیهه! ایمان خودش یه جور توجیهه. توجیه کردن همه چیز از یه زاویه دید خدایی..بگو ببینم تو که میگی به نفعه منه الان برگردم و واسه خودمه، بگو ببینم چیش به نفعم میشه؟ چی قراره بشه؟ منو هیچوقت شیطون گول نمی‌زنه..چون من همینم که هستم . چون هیچوقت آدم بدی نمیشم..حالا برگردم به خدا عز و جز کنم که چی؟ مگه تو نمیگی هر چی به صلاحمونه میشه..خب بشه دیگه! دیگه من چرا هی خودمو بکشم؟؟؟ همه چیز تو زندگی صلاحمونه فاطمه؟ اونی که یه نامرد میزنه بهش فلجش میکنه میره به صلاحشه؟ اونی که بهش تجاوز میشه و زندگیش نابود میشه به صلاحشه؟ اون بچه‌های گرسنه ی توی آفریقا به صلاحشونه؟ من که دلم شکست به صلاحم بود؟ هان نه..اینا کار خدا نیست..اینا کار بنده‌های خداست.. خب ایول! منم همینو میگم! میگم خدا نقشی نداره! این دنیا هر چی که توش اتفاق میافته دست خود ماست..هم خوبش، هم بدش...اگه دل من شکست..به صلاحم نبود! به صلاحم بود که اون می‌موند و دل منو نمی‌شکست..به صلاحم بود تلاش می‌کرد باشه و تلاش می‌کردم باشه و هیچم اتفاق بدی نمی‌افتاد.. به صلاح تو هم بود که دلت نشکنه...ولی آدما اینکارا رو می‌کنن و خد

دختربارانی

و گاهی هم به ریشمون می‌خنده... دلهامونو بسپریم دستش که چی بشه؟ مگه تا حالا چی شده؟ یه نگاه به من بکن. جونیم تموم شده. حتا یه مدرک درست نتونستم بگیرم. من واسه چی باید باور کنم که یه خدایی هست اون بالا؟ واسه چی؟ یا اگه هست چرا باید بهش التماس کنم؟ کاش ایمان تو رو داشتم که لااقل خیالم راحت باشه. ولی حالا که ندارم دیگه ندارم که ندارم! تا آخر عمرم هم نخواهم داشت...چون دیگه هرگز دلم راضی نمیشه که خدایی هست که دوستم داره و صلاح من براش مهمه! و به صلاح من عمل می‌کنه... اگه خدا فکر کرده صلاح من تو تنها موندن و اینطوری غصه خوردن و دلشکستگیه، منم هیچوقت نمی‌خوامش! هیچوقت نمی‌بخشمش... و من همیشه یک بودایی خوب خواهم ماند! همیشه آدما رو دوست خواهم داشت و هر کاری برای هر کسی از دستم برباید می‌کنم. چون معتقدم هر چه که روی زمین اتفاق میافته ناشی از اراده‌ی ماست و خدا نقشی توش نداره...

دختربارانی

لطفن همه‌ی کامنت‌های منو تایید کن وگرنه به نفرینی سخت دچار خواهی شد!!!:دیی در ضمن کامنت‌هام هیچکدوم خشمگنانه نبودند...

دختربارانی

چرا دل بریدن؟ چون فکر می‌کنن...فکر می‌کنن و برعکس تو به این نتیجه می‌رسن که صلاحشون دقیقن تو همونی بوده که اتفاق نیافتاده....می‌بینن بهشون ظلم شده در حالیکه روا نبوده و به این فکر می‌افتن که خدا یا ظالمه یا اصلن نیست، یا اصلن سنتش این نیست که به داد کسی برسه و بخواد زندگی ما رو دستکاری کنه.. من دوست دارم فکر کنم سومیه...یعنی یه خدایی هست، ولی کاری به کار ما نداره..نه پاداش می‌ده و نه مجازات می‌کنه... نگاه می‌کنه و با ماست که آدم باشیم و لااقل از خودمون ازاد باشیم..یا که اسیر خودمون هم باشیم و پلید باشیم... نه من ایمان ندارم... من خدایی رو که دلمو شکست نمی‌خوام... تو که بهش ایمان داری، دعا کن که یه فکری به حال دل شکسته‌ی من بکنه... وگرنه منم بهش احتیاجی ندارم. همونطور که تا حالا هیچ اتفاق خدایی تو زندگیم نیافتاده و بعدش هم مهم نیست دیگه اصلن!

دختربارانی

هان یه چیزی دیشب یادم رفته بود بگم. اونم اینکه ایمان=امید و امید چیز بسیار مخربیه! آدم اگه امید نداشته باشه همه چیز واسش منطقی تر و آروم تر میگذره...همه چیز....من خیلی امیدوار بودم و یه جاهایی که یه چیزایی رو دقیقن دست خدا و کار خدا دیدم و همون چیزا پدر منو در آوردن و به فاک دادنم..واسه همین بهتره دیگه امید نداشته باشم و همینطوری زندگی کنم.. به هر حال از دید خودم اصلن کافر نیستم...

دوست اصفهانی

دوست عزیزم تولدت مبارک آرزوی سعادت و خوشبختی برات دارم ولی این را همیشه در خاطر داشته باش آدم ها در یک مقطع زمانی ممکنه فراموشکار بشوند ولی اصلا کسانی که دوستشان دارند را فراموش نمی کنند. امیدوارم به زودی زود به حرفی که من الان بهت زدم برسی. یادش بخیر سالهای گذشته که در روز تولدت حتما می آمدم پیشت. واقعاً یادش بخیر یاد اون روزا به خیر که یادشون قشنگتره از راه دور می بوسمت به امید دیدار

متولد آذر

خوب باید اعتراف کنم ، اینی که گفتی رو قبول دارم ... ولی دو تا چیز هست : اول اینکه دلیل نمیشه که بگیم که هر بدبختی که روی سرمون نازل شده (و کماکان داره میشه) ، به صلاحمونه . دیگه حالا شاید نادان باشیم ، پپه که نیستیم :دی دوم اینکه کاش چیزایی که به صلاحمونه یک کم با ملاطفت بیشتری سرمون نازل میشد . انتظار زیادی که نیست .... هست ؟