به یادآورنده‌ها

حتما همه‌تون این رو تجربه کردید که یه چیزهایی انگار خیلی زود آدم رو یاد خاطره‌ای، شخصی یا اتفاقی که در گذشته افتاده می‌ندازه...

یکی از اون‌ها بوی عطره، یکی شعر و موسیقی که یه زمانی جایی شنیدی یا با کسی بودی و شنیدی، گاهی یه حرف یا اصطلاح و گاهی مکانی که با شخصی رفته‌ای و عکس که مستندترین یادآورنده است...بعضی از این خاطره‌ها غمگینت می‌کنند، بعضی‌ها عصبانی، برخی‌شون شادی به ارمغان میارن و بعضی‌هاشون یادت میارن که یه زمانی چه اشتباهاتی انجام دادی و....

این روزها یکی از دوستان خوبم که خاطرات زیادی رو باهم داشتیم رفته سفر...برای مدتی طولانی و شاید برای همیشه...این روزها بسیار بسیار یادش می‌افتم و یاد روزگارانی که با هم داشتیم...امیدوارم هرجایی هست موفق باشه...

 

پ.ن: مدتی بود ننوشته بودم! نمی‌دونم گاهی وسوسه‌ی تعطیلی اینجا به سرم می‌زنه ولی نمی‌دونم چرا باز نوشتم...حالا فعلاً ادامه می‌دم تا ببینم چی پیش میاد

 

/ 8 نظر / 9 بازدید
آزاده

سلام عزیزم اون یادآورنده ها خیلی مهم هستن. برای من موزیک بیشترین یاداورنده است. موزیکی که همزمان با رخداد خاصی شنیدم و با تکرار شنیدنش اون رخداد مجددا" برام تداعی شده انشالله که همه یادآورنده ها شادی رو برات به ارمغان بیارن و یه حس خوب و به یاد ماندنی از محبت همیشگیت هم ممنونم برنامه سفر هم اگه خدا بخواد و مشکلی پیش نیاد انشالله برقراره. بازهم توکل به خدا میبوسمت. شاد باشید و سلامت

فاطمه

نوشتن آدمو سبک میکنه... بنویس...

خاله عسل

باهات موافقم فافایی. شاید هم آدم تا وقتی یه دوست کنارشه اونجور که باید قدرشو نمی دونه و بعد همه اش درگیره خاطراتش با اون میشه...

آرزو مامان آرش

فافالو جانم سلام خوبی؟ اوضاع و احوال روبراهه؟ خانه را تکاندی؟!! من که دست به سیاه و سفید نزدم هنوز و کلی هم عذاب وجدان دارم [زبان]

ننه نارگلی و نگار

سلام فافالوجونم تو منو به یه سری خاطراتم پیوند می زنی لطفا اینجا رو نبند[گل]

یاسمن

کاملا موافقم باهات [گل] جای دوستت خالی نباشه

پرنسس ملودی

دوست جون عزیزم سلام حالت چطوره. خوبی؟ خوشی؟ تو که در نوشتن ماهری تا اونجایی که یادمه از دوران بچگی دفتر خاطرات های متعددی داشتی و هر چیزی که برات اتفاق می افتاد را می نوشتی سعی کن باز هم ادامه بدی درسته من خودم هم زیاد در این زمینه استعداد ندارم ولی تازه به این نتیجه رسیدم که تنها نوشتنه که آدم را یه جورایی به روزهای قبل و بعدش پیوند می ده . موفق باشی عزیزم

بهاره

من اون دوست بیخودت رو میشناسم همرو گذاشت سر کار آخرشم هیچ می خواستم بگم من از خاطرات متنفرم چه بد چه خوب.بدش که بده.خوبش هم که یه جورایی حسرت میشه برات که گذشت و دیگه هم تکرار نمی شه