آبادان شهرِ وفاست...

چند روزی رو مهمانِ مردمِ گرم و دوست‌داشتنیِ آبادان بودیم.

 آبادان و مردمانش رودوست داشتم...رودِ اروند...نخلستان‌هاش...همه و همه یادآور روزها و کسانی بودند که زمانی برای این آب و خاک جنگیدند....وقتی رفتیم خرمشهر و با قایق یه چرخی زدیم داشتم به جوون‌هایی فکر می‌کردم که شاید توی همین رود جونشون رو از دست دادند و از همه بدتر این بود که انگار قرار نیست خیلی به این شهرها رسیدگی بشه و این دلِ آدم رو به درد می‌آورد....

متاسفانه بوی گاز در تمامِ سطح شهر احساس می‌شد و با هرکسی صحبت می‌کردیم هیچ حرفی از نفتِ سرِ سفره‌هانبود!!!!!! دلم خیلی گرفت...

یه بازار رفتیم به اسم " ته لنجی" که از شیرِ مرغ تا جونِ آدمیزاد رو می‌شد پیدا کرد...جالب بود و دوست‌داشتنی. اولِ همین بازار هم رستوران پاکستانی‌ها قرار داشت که فقط اسمش پاکستانی بود و غذاهای لذیذ با چاشنی تندِ وطنی و جنوبی سِرو می‌کرد که معرکه بود.

ادویه، تمبرهندی، خرما، میگو از سوغاتی‌های این شهر محسوب می‌شن. ما زمانِ زیادی برای گشت و گذار نداشتیم و فقط چند ساعتی رفتیم خرمشهر و یه موزه‌ی آثارِ زمانِ جنگ رو دیدیم و روی رود چرخ زدیم ولی شما می تونید اطلاعاتِ بیشتر رو از اینجا و اینجا پیدا کنید.

 

/ 7 نظر / 11 بازدید
آزاده حقیقت پناه خاله آرش وروجک

سلام عزیزم خوشحالم که سفر بهتون خوش گذشته. انشالله همیشه هرکجا هستین خوش و خرم باشید عزاداریهاتون هم قبول التماس دعااااااااااا

خاله عسل

قالب نو مبارک عزیزم. همیشه به سفر....

ارماییل

چنوبِ گرم وسوسه کننده است :)

miniport

عشق من فلافلای جنوب فقط بوشو حس میکنم [خوشمزه] اپم راستی یلدا مبارک

ننه نارگلی و نگار

سلام فافالو جونم باید قشنگ باشه و دردناک من مسجدسلیمان که رفتم وضع به همین فلاکت بود... شاید یه سفر استانی بخواد تا درست بشه!!!

پرنسس ملودی

هوا که حتما عالی بوده چون توی فصل خوبی مسافرت کردی در زمستان بهار را تجربه کردی[شوخی]

یاسمن

امیدوارم خوش گذشته باشه آدم متاسف می شه بعد از این همه سال هنوز خرابی های جنگ هست ....