بازهم دوستی

فردا ماهِ رمضان آغاز خواهد شد. امیدوارم خدا بهمون توان بده و از این آزمایش سربلند بیرون بیایم...

این روزهای مانده به ماهِ رمضان برنامه ی فشرده ای برای برگزاری مسابقات بسکتبال محلات شهرداری داشتیم...هم یه جاهایی مربی بودم و یه جاهایی هم داور.آنچه که خیییلی شادم کرد، کسب مقام دوم توسط بچه تیمِ مینی بسکتبالم بود...اونقدر خودشون شاد بودند بابت هر گلی که می زدند که نگو....چقدر دنیای بچه ها رو دوست دارم...

چند وقتی است در روابطِ دوستیم بیشتر از قبل دارم دقت می کنم...انگار یه جورایی گذاشته ام روابطم رو زیر ذره بین...نمی دونم گاهی حس می کنم که دوستی بی حد و مرز با کسی ندارم...گاهی می آزارم، گاهی آزرده می شم، گاهی اعتماد کامل دارم و گاهی...گاهی در روابطشان آزادشان می گذارم و گاهی حسِ حسادتم تحریک می شود...گاهی فکر می کنم اگر دوستی رفتاری نامناسب داشت کسی از او جلوی من انتقاد کرد باید بی چون و چرا از او دفاع کنمک و گاهی می گم وقتی اشتباه کرده بهتره سکوت کنم...نمی دونم...خلاصه انگار در مدیریتِ روابط دوستیم دچار مشکل شده ام...

/ 3 نظر / 19 بازدید
ارماییل

ای جان پس مربی هم هستی بانوی پهلوانم. خوشحالم از خوشحالیت و اینکه چه خوب که تیمت سر بلند شده. گمونم همه در این مورد مرز رابطه های این روزگار دچار مشکلند. آدمهای پیچیده تر شدند . مضافبه اینکه شاید مشکلات و مخفی کاری های این دوران به لایه لایه بودن آدمها دامن زده.

ارماییل

توانمندی زنانی مثل تو رو دوست دارم. آفرین. یه بار دیگه آفرین

پرنسس ملودی

دوست خوبم دلم خیلی خیلی برات تنگ شده امیدوارم که همیشه موفق باشی در ضمن عیدت هم پیشاپیش مبارک [ماچ]